|
سلام کسی که عشق رو یاد من داد وقتی که رفت یادمو داد دست باد سلام اونی که زود ازم بریدی میری جواب نامه هامم نمیدی من همونم که روزی عاشقت بود خودت می دونی تنها لایقت بود فکرتو دادی باز دست این و اون؟ دیدی گذاشتنت تنها : بی نشون؟ گفتی که عشق من برات هوس نیست می خواستی بشکنم شکستن بس نیست؟ رفتی که باز منو بزاری تنها؟ کی بود قسم می خورد نمیره هیچ جا من که فقط خواستم تو عاشق باشی اول و اخر پای دل باشی کی بود می گفت دیوونتم دیوونه؟ کی بود می زد حرفای عاشقونه؟ کی بود ازم قول می گرفت بمونم؟ کی بود می گفت نرو ناناز گلم؟ کی بود می گفت عشق ما موندگاره ؟ یه سال گذشت با ا ه و ناله
اره میرم دیگه میرم واسه همیشه و کاری با تو دنیات ندارم میرم و میمیرم و دیگه عاشقی رو از یاد می برم دیگه تو زندگیم تورو ندارم رهات کردم واسه دلت خوش باش بی من دیدی به ارزوت رسیدی؟
اون مرد رویاهام بود اونی که تنهام گذاشت من رو نمیدید یا نمی خواست ببینه حاضر بود صدای هرکسی رو جز من بشنوه ! حاضر با هر کس و نا کسی حرف بزنه اما من واسش غریبه ام من واسش زیادم! اون تنها نمی مونه زنای زیادی ارزوشو دارن دوروبرش پره تا همیشه اما من تنهام چون نخواستم جز اون کسی مرد قصه هام باشه و به شونه ای جز شو نه های اون تکیه کنم چه عجیب است این عشق یک طرفه لعنتی !
دلم برات تنگ شده جونم می خوام ببینمت نمی تونم بین ما دیوارای سنگی فاصله یه عمره می دونم بغض ترانمو شکستم می خوام بگم عاشقت هستم تو عین ناباوری یک شب خالی گذاشتی هردو دستم! تو بودی تمام هستی و مستی و راستی تمام قصه من تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم لبهای بسته من!
دلم تنگه برای گریه کردن کجاس مادر؟ کجاس گهواره ی من؟ همون گهواره ای که خاطرم نیست همون امنیت حقیقی و راست اون که شاهزاده ی قصه همیشه دختر فقیرو می خواس
در منی و این همه ز من جدا با منی و دیده ات بسوی غیر بهر من نماندهراه گفتگو تو نشسته گرم و گفتگوی غیر غرق غم دلم به سینه می تپدبا تو بی قرار و بی تو بیقرار وای ازان دمی که بیخبر زمن برکشی تو رخت خویش ازاین دیار!
از بیم و امید عشق رنجورم ارامش جاودانه می خواهم بر حسرت دل دگر نیفزایم اسایش بیکرانه می خواهم ا بر سر دل نهاده می گویم بگذشتن از ان ستیزه جو خوشتر یک بوسه زجام زهر بگرفتن از بوسه اتشین او خوشتر دیگر نکنم ز روی نادانی قربانیعشق او غرورم را شاید که چو بگذرم ازویابم ان گمشده شادی و سرورم را ان کس که مرا نشاطو مستی داد ان کس که مرا امید و شادی دا د هرجا که نشست بی تامل گفت او یکزن ساده لوح عادی بود می سوزم ازین دوروئی و نیرنگ یکرنگی کودکانه می خواهم ای مرگ از ان لبان خاموشت یک بوسه جاودانه می خواهم رو یش زنی ببر غرورت را کو عشق ترا به هیچ نشمارد ان پیکر داغ و دردمندترا با نفرتبروی سنگ بفشارد. دیگر به هوای لحظه ی دیدار دنبال تو در بدر نمی گردم دنبال تو ای امید بی حاصل دیوانه و بی خبر نمی گردم ای زن که دلی پر از صفا داری از مرد وفا مجو مجو هرگز او معنی عشق را نمی داند راز دل خود به او مگو هرگز
بیا مثل مرغان اشفته هجرت کنیم افق را به مهمانی پونه دعوت کنیم بیا مثل پروانه های غریب نیاز به مهتاب شب های تنهایی عادت کنیم!
نمی دانم چرا رفتی نمیدانم شاید خطا کردم و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تاکی برای چه ولی رفتی و و بعد رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد! و بعد رفتنت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد. |
About![]()
Home
|